لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(خبببب، این پارت به خاطر تک تک ریدرهایی که حمایت میکنن آپ شده. قدرشونو بدونید.)
+ تاوانش رو پس میدی دایی!
لحن وحشتناک تحقیر آمیزش، موقع گفتن کلمه دایی، باعث شد سونگ هوا ناگهانی یقه اش رو ول کنه و با عقب رفتن بدن ژان، پوزخندی بزنه.
همه چیز توی یک لحظه اتفاق افتاد. ژان چشم هاش رو بست تا نبینه داره سقوط میکنه. سونگ هوا عقب رفت تا ژان تصمیم نگیره همراه خودش پایین بکشدش.
نفس ژان توی سینه اش گیر کرده بود و با وحشت خیلی زیادی چشم هاش رو بسته بود. ولی ناگهانی، دستش محکم توسط دستی گرفته شد.
مچش محکم گرفته شده بود و میتونست آویزون بودنش رو حس کنه. با صدا شدنش اسمش با صدایی پر از وحشت و نگرانی، چشم هاش رو باز کرد و کمی سرش رو بالا آورد.
+ یی....یبو
_ محکم دستمو بگیر ژان.....زود باش با اون دستت لبه ساختمونو بگیر....زود باش ژان
ژان با صدای ییبو به خودش اومد و دستش رو بالا آورد. به لبه ساختمون چنگ زد ولی با پیچیدن درد وحشتناکی توی دستش، دوباره دستش ول شد.
_ ژاااان
+ دستم...نمیتونم...
ییبو تعلل نکرد، با تمام توانش که حالا به خاطر نجات ژان بیشترم شده بود، بالا کشیدش. ژان به محض اینکه کمی بالا کشیده شد، ساعد دستش رو روی زمین گذاشت و خودش رو بالا کشید.
ییبو سریع دست هاش رو دور بدنش حلقه کرد و کشیدش. وقتی مطمئن شد جاش امنه، دست هاش دو از دورش باز کرد و بلند شد.
انقدر ضربه ای که به سر سونگ هوا زده بود عجله ای بود که نمیدونست تا کی فرصت دارن فرار کنن. پس سریع بلند شد و ژان رو هم بلند کرد.
ولی توی یک لحظه چشم های ژان گرد شد و همزمان با سپر کردن خودش مقابل ییبو، اسلحه ییبو رو از کمرش برداشت و شلیک کرد.
با بلند شدن صدای فریاد سونگ هوا، متوجه شد خیلی زود به خودش اومده و حالا قصد شلیک داشته. البته که حالا با فرو رفتن گلوله شلیک شده توسط ژان توی دستش، اسلحه از دستش به چند متر دور تر پرت شده بود.
ییبو خیلی سریع اسلحه رو از ژان گرفت و اون رو پشت سر خودش کشید. این حرکتش بعد از دیدن دو نفری بود که اسلحه به دست، هدفشون گرفته بودن.
ییبو لعنتی ای زیر لب زمزمه کرد. فکر میکرد همه افراد سونگ هوا همون دو نفری هستن که از شرشون خلاص شده، ولی انگار اشتباه میکرد.
مچ دست ژان رو با یک دست گرفته بود تا اون رو پشت سر خودش نگه داره و با دست دیگه محکم اسلحه اش رو نگه داشت بود تا هرکی قصد نزدیک شدن و شلیک کرد، بهش شلیک کنه.
CZYTASZ
THE GAME OF DESTINY
AkcjaFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
