لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
ییبو کمی جلوتر رفت و زمزمه کرد.
_ دیگه نمیتونم بیشتر از این صبر کنم
بعد از اتمام جمله اش، فاصله اشون رو به صفر رسوند و لب هاش رو خیلی آروم روی لب های ژان گذاشت. میتونست فشاری که ژان به دستش میده رو، خیلی راحت حس کنه.
ولی تمرکزش رو روی بوسیدن لب های بی نقص ژان گذاشت و بوسه نرمی بهشون زد. از واکنش ژان میترسید ولی با شل شدن دست ژان توی دستش و حس آروم گرفتن بدنش، دستش رو از روی صورتش به پشت گردنش جا به جا کرد.
خودش رو جلوتر کشید و بوسشون رو عمیق تر کرد. چشم های ژان که تا اون لحظه باز مونده بود، بلاخره روی هم رفت و با فاصله دادن لب هاش از هم، جواب بوسه اش رو داد.
ییبو دست ژان رو ول کرد و اون رو توی گودی کمرش گذاشت. با کمی فشار دادنش، به خودش نزدیک ترش کرد و تا زمانی که اکسیژن توی ریه هاش رو به اتمام بره، بوسیدش.
دست ژان تیشرت ییبو رو توی مشتش گرفته بود و بدنش به خاطر هیجان و تپش قلبش، ریز میلرزید. بلاخره با هشدار ریه هاشون برای نیاز به اکسیژن، کمی از هم فاصله گرفتن.
ییبو بدون باز کردن چشم هاش، پیشونیش رو به پیشونی ژان تکیه داد. هردو نفس نفس میزدن و انگار میتونستن صدای تپش قلب طرف مقابل رو بشنون.
ییبو با صدایی که حالا گرفته و بم تر از قبل بود زمزمه کرد.
_ نمیدونی چقدر تشنه بوسیدنت بودم...نمیدونی چقدر تحمل کردن سخت بود
چشم هاش رو باز کرد و کمی فاصله گرفت تا بتونه صورت سرخ شده اش رو ببینه. ژان هم با تردید چشم هاش رو باز کرد و بهش نگاه کرد.
ییبو موهای ریخته شده توی پیشونیش رو کنار زد و با کمی جلو کشیدن خودش، پیشونیش رو عمیق بوسید. ژان بی حرف چشم هاش رو بست و از بوسه اش لذت برد. لبخند جذاب و شیرینی روی لب هاش نشسته بود.
ییبو بلاخره عقب اومد و بهش نگاه کرد. با دیدن لبخند روی لب هاش شیطون خندید.
_ میبینم که بلاخره یکی اینجا وا داده
ژان به ضرب چشم هاش رو باز کرد و چشم غره ای بهش رفت.
+ هی وانگ ییبو
ییبو بلند خندید و با کشیدنش به طرف خودش، محکم بغلش کرد. با قرار گرفتن ژان توی آغوشش، نفس عمیقی کشید و حلقه دست هاش رو دورش محکم تر کرد.
ژان هم سرش رو روی شونه اش گذاشت و از آرامش و گرمای آغوشش لذت برد. بدنش آروم گرفته بود و لبخند روی لب هاش از بین نمیرفت.
حالا دیگه میتونست با خیال راحت از علاقه ییبو، کنارش راحت باشه و بهش تکیه کنه. بلاخره تمام دیوار تردیدش فرو ریخته بود و عشق ییبو جاش رو گرفته بود.
ESTÁS LEYENDO
THE GAME OF DESTINY
AcciónFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
