لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
سهون بی صدا وارد سالن شد و با دیدن سوهو، لوهان و ییبو تنها توی سالن، متوجه شد ژان هم ترجیح داده فضا رو براشون راحت تر کنه و تنهاشون بذاره.
قصد داشت بی صدا بره که صدای آروم ییبو متوقفش کرد.
_ سهون
قدمی که برداشته بود رو سرجاش برگشت و بهش نگاه کرد. ییبو کمی لوهان رو از خودش فاصله داد و به طرف سهون رفت.
سهون: چیزی نیاز داری؟
با تردید ییبو برای حرف زدن، خودش به حرف اومد.
سهون: توی این مدتی که نبودی خیلی چیزا پیش اومده که بعد برات میگیم...ولی شما فعلا مدتی رو همراه مایید. لوهان این چند شب پیش سوهو گه بوده و اتاق چانیول هم برای دوتاتون جا داره. خواستی میگم بچه ها یک اتاق برای خودت حاضر کنن
ییبو ممنون ارومی زمزمه کرد.
_ ممنون...همون اتاق چان خوبه
سهون: چیز دیگه ای هست؟
ییبو نگاه بهش انداخت و چند لحظه ای مکث کرد.
_ اونجا....ژان....بهمون حمله شد....ژان درگیر شد
سهون نیم نگاهی به پارچه دور دست ییبو انداخت و گفت:
سهون: باشه میرم سراغش....تو خوبی؟ فردا صبح دکتر میاد معاینه ات کنه ولی اگه لازمه بگم الان بیاد
_ خوبم
سهون سری تکون داد و بعد از فشردن آروم بازوش، تنهاش گذاشت. وقتی از دیدرسش دور شد، قدم هاش رو سریع تر و بلند تر برداشت و به اتاق ژان رفت.
بدون در زدن در رو باز کرد و با دیدنش که روی تخت نشسته بود و مشغول ضدعفونی کردن زخم روی دستش، که سهون تازه متوجهش شده بود، بود، سریع در رو بست و جلو رفت.
سهون: این چیه؟ ییبو گفت بهتون حمله شده
+ این ربطی به حمله نداره
سهون مقابلش روی زمین نشست و با گرفتن دستش، خودش مشغول ضدعفونی کردن و بستنش شد.
+ شیشه ای که داشت تقریبا رگش رو باهاش میزد، ازش گرفتم. اینطوری شد
سهون: ماجرای حمله چیه؟
+ تقریبا ۱۰_۱۲ نفر بودن....میخواستن بکشنش....نمیشد فرار کنیم....درگیر شدم....فکر کنم تعقیبم کردن ولی خب به نسبت دیر وارد عمل شدن...شاید اصلا از راه دیگه ای فهمیدن
سهون: بررسی میکنم....آسیب دیدی؟
+ نه...یکم کوفتگیه....چانیول چطوره؟
سهون بستن باند دستش رو تموم کرد و کنارش نشست.
سهون: افتضاح
YOU ARE READING
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
