لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
حالا ژان با دست های بسته، روی زمین افتاده بود. سونگ با صبوری با فاصله کمی ازش ایستاده بود و بهش نگاه میکرد. میدونست به زودی بهوش میاد و همینطور هم شد.
پلک های ژان تکونی خورد و کم کم چشم هاش رو باز کرد. سرگیجه و تهوع ناشی از اون ماده بیهوشی، آزارش میداد. ولی سعی کرد نادیدشون بگیره و چشم هاش رو کامل باز کرد.
چندباری پلک زد تا بتونه بهتر ببینه و تونست متوجه ساختمون نیمه کار و زمین خالی زیر تنش بشه.
× بلاخره بیدار شدی...کمی زودتر از حد انتظارم بود
ژان نفسی کشید و تکونی خورد. به سختی روی زمین نشست و سرش رو بالا آورد.
+ سونگ هوا!
× میبینم که اسمم رو یادته.....خیلی دیر موفق شدی هویتم رو بفهمی...راستش کمی ناامید کننده بود
+ راستش منم انتظار نداشتم دوباره ببینمت، ولی خب… زندگی همیشه پر از سورپرایزه، مگه نه؟اما نمیفهمم این همه زحمت برای دزدیدن من لازم بود؟ یا شاید هم تو از اون دسته آدمهایی هستی که دوست دارن نمایش اجرا کنن
× خوشحالم میبینم هنوزم زبونت انقدر درازه شیائو ژان
ژان پوزخند ریزی زد و با همون نگاه تمسخر آمیز بهش خیره شد. سونگ هوا در جوابش لبخند عمیقی زد.
× این همه شباهت بهش من رو واقعا متعجب میکنه
اخم های ژان با شنیدن این حرف کمی توی هم رفت. سونگ هوا با دیدن تاثیری که یک جمله ساده روش گذاشته بود، پوزخندی زد. با قدم های آروم به طرف قسمت خالی طبقه رفت و با صبر و حوصله سیگاری روشن کرد.
+ من رو با این همه زحمت دزدیدی که قیافه بیخودت رو تحمل کنم؟
× همیشه انقدر عجولی بچه؟
+ چی ازم میخوای؟
× من؟ من چیزی از تو نمیخوام....این تو بودی که شروع به تحقیق توی گذشته کردی...این تو بودی که سطل زباله تاریخ رو زیر و رو کردی و بوی تعفنش رو بلند کردی
+ سطل زباله؟؟؟ جطور جرات میک....
× از این کار چی بهت میرسید؟
+ انتقام خون مادرم رو میگیرم
× آه...مادرت.....دای یو...همون دختر زیبا و محبوب...البته که این فقط یک نقاب مصنوعی بود...من روی واقعیش رو میشناختم...یک شیطان هرزه
+ خفهههه شوووو....جرعت نکن راجع به مادرم اینطوری حرف بزنی آشغال حروم زاده
× بهت نمیومد بچه بی ادبی باشی
بلاخره سیگار تموم شده اش رو زیر پاش انداخت و به طرفش برگشت. خودش رو بهش رسوند و مقابلش روی زمین نشست. دستش رو روی سرش گذاشت و آروم و لطیف موهاش رو نوازش کرد.
VOUS LISEZ
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
