part 30 (S3)

256 56 463
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(توصیه میکنم آب قند همراهتون داشته باشید!)

ژان با لحن محتاطی گفت:

+ به این فکر کردید که شاید کسی از داخل خیانت کرده باشه؟

ییبو همچنان آروم و خونسرد بود.

_ اره...ولی هیچی نبود

ژان کمی مکث کرد، گفتش از چیزی که فکر میکرد سخت تر بود.

+ اگه...من بگم ممکنه به کسی مشکوک باشم چی؟

با شنیدن این حرف، ییبو با هیجان تکیه اش رو از میله گرفت.

_ چی؟ کی؟ به کی شک داری؟ فقط اسم بده....

ژان با لحنی آروم، محتاط و پر از تردید اسم رو به زبون آورد.

+ لوهان....

چند ثانیه ای بینشون سکوت شکل گرفت و هیچ صدایی به جز صدای باد که بین شاخه های درخت ها میپیچید، نبود. تا زمانی که صدای آروم ییبو سکوت رو شکست.

_ چی؟ چی گفتی؟

+ یه نفر...یه چیزایی دیده...کمی مشکوکه

لحن ییبو کم کم از حالت آروم خارج میشد و صداش با هر کلمه کمی بالاتر میرفت.

_ تو گفتی لوهان؟ برادر من؟

ژان بدون بالا آوردن سرش یا بلند کردن صداش جواب داد.

+ فقط یک شکه ییبو...بعضی چیزا مشکوکه

_ مشکوک؟ داری به برادر من تهمت میزنی ژان؟ برادری که تمام عمر دور از همه چیز بوده؟

+ من فقط گفتم شاید بهتره بعضی چیزها رو متفاوت بررسی کنیم...

_ چیو بررسی کنیم؟ راجع کی؟ لوهان؟ ژان میفهمی چی میگی؟ ازم میخوام راجع به برادرم تحقیق کنم؟

+ فقط میگم یه سری چیزا باهم نمیخونه

صدای بلند و پر از خشم ییبو، باعث شد ژان سرش رو بالا بیاره و بهش نگاه کنه.

_ یه سری چیزا نمیخونه یا تو میخوای منو کنار بزنی؟

+ چی میگی ییبو؟ چرا باید همچین چیزی بخوام؟

_ چرا که نه؟

+ چی میگی ییبو؟ چرا باید بخوام این کارو بکنم؟؟؟

ییبو قدمی جلو اومد و توی صورتش غرید.

_ چرا نخوای؟؟ داری با یک تهمت مسخره به برادرم اوضاع رو بهم میریزی....چه فرصت مناسبی...با یک حرکت میتونی دارک مون رو با خاک یکسان کنی....تو حق نداری همچین تهمتی به لوهان بزنی

ژان توی سکوت بهش خیره بود. حرف های ییبو براش سنگین بود ولی حاضر نبود از حرف خودش کوتاه بیاد.

THE GAME OF DESTINYHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora