لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
[شرمنده بابت تاخیر و اینکه از اینجا به بعد یه شربت بهارنارنجی چیزی داشته باشید.برای حفظ خونسردی نیازش دارید؛) ]
دو هفته ای از رفتن اعضای دارک مون به عمارت جدید میگذشت. جو عمارت بلادی مانستر دوباره آروم شده بود و خبری از همهمه های اون مدت حضورشون نبود.
همه طبق روال گذشته مشغول کارهاشون بودن و به وظایفی که عقب افتاده بود رسیدگی میکردن. توی این مدت، ژان و سهون هم مشغول ماموریت های عقب افتاده بودن و سخت درگیر بودن.
طی این دو هفته، ژان هر روز با پیام کوتاهی به ییبو، از اوضاع و احوالشون با خبر میشد. میدونست اینکه الان ییبو رئیس کل بانده چقدر میتونه براش سخت و سنگین باشه.
پس با یک سوال کوتاه مطمئن میشد حالش خوبه و نیاز به کمک نداره. ولی فقط همون یک سوال و دریافت جوابش بود. نمیخواست بیشتر از این غرورش رو زیرپا بذاره و عشق رو از ییبو گدایی کنه.
البته که ییبو هم به همون جواب بسنده میکرد و دیگه پیامی نمیداد. حتی حالش رو هم نمیپرسید و این هر روز بیشتر از قبل ژان رو دلسرد میکرد.
ولی این چیزی نبود که کسی جز سهون متوجهش بشه. ژان هنوزم مثل قبل یک رهبر فوق العاده بود و با اعضای تیمش مثل همیشه برخورد میکرد. هیچ مشکلی توی ماموریت ها نبود و همه فکر میکردن همه چیز خوبه.
ولی سهون فرق میکرد، سهون چشم های غمگین و لبخندهای زوریش رو میدید و بابتش ناراحت بود. نمیتونست از ییبو عصبانی باشه ولی ازش انتظار بیشتری داشت.
انتظار داشت حداقل یک جوابی به ژان بده ولی حدس اینکه ییبو طوری برخورد میکنه که انگار ژان اعترافی نکرده، براش سخت نبود. نمیدونست ژان تا کی تحمل میکنه ولی میدونست دیگه قرار نیست مدتی زیادی طول بکشه.
و سهون بابت این اتفاق ناراحت بود. فکر میکرد ژان بلاخره میتونه با فردی که دوستش داره خوشحال باشه ولی انگار سرنوشت برای زندگی عشقی ژان برنامه متفاوتی ریخته بود.
درست مثل ماجرای ایان که زودتر از چیزی که فکر میکردن تموم شد و زخم جدیدی روی روح آسیب دیده ژان به جا گذاشت. شاید ژان وانمود میکرد که خیلی زودتر از مرگ ایان عبور کرده.
ولی حقیقت این بود که خلا حضورش تا مدت های طولانی ژان رو آزار میداد. سهون به خوبی یادش میومد ایان چقدر ژان رو دوست داشت و بهش عشق میورزید.
سهون اوایل مخالف رابطشون بود چون به نظرش ۲۱ سالگی برای وارد رابطه شدن اون هم توی دنیای اون ها زود بود. ولی ایان خیلی پیگیر تر و جدی تر از چیزی بود که مخالفت سهون از پسش بربیاد.
VOCÊ ESTÁ LENDO
THE GAME OF DESTINY
AçãoFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
